این شعر عاشقانه به توصیف عشق عمیق و سوزان سلمان به معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تصاویر شاعرانه مانند زلفِ چیندار، شمع و پروانه، و لعل لبت، عشق بیحد و مرز و فداکاری سلمان را به تصویر میکشد. معشوق در این شعر محور تمامی دلهاست، اما تنها دل سلمان است که به او توجه میکند. شعر با تأکید بر سرگشتگی و بیتابی عاشق و بیپروایی او نسبت به خودش پایان مییابد.
محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و استفاده از استعارههای شاعرانه است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فداکاری در عشق و سرگشتگی عاشقانه نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۳۰۶ - ای چین سر زلفت، ماوای دل سلمان
ماوای همه دلها، چه جای دل سلمان؟ ۱
گر عشق تو با سلمان، زین شیوه کند آخر
ای وای دل سلمان، ای وای دل سلمان ۲
با شمع رخت کانجا، پروانه جان سوزد
خود هیچ کرا باشد، پروای دل سلمان ۳
از رود لبت ما را، هم گل شکری فرما
زیرا که ز حد بگذشت، سودای دل سلمان ۴
جان و خرد و دینم، بر بود لب لعلت
آن روز که میکردی، یغمای دل سلمان ۵
زلفت به سر اندازی، در باخت بسی سرها
یارب سرش آویزان، در پای دل سلمان ۶
بر هر طرفت خلقی، سرگشته چو سلمانند
لیکن تو نمیگیری، جز پای دل سلمان ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.