خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه بیانگر عشق عمیق و وابستگی شدید شاعر به معشوق است. شاعر با تکرار کلمه «چشم» به زیبایی احساسات خود را توصیف میکند و نشان میدهد که تنها چشمان معشوق برای او اهمیت دارد و بدون آن، زندگی برایش تاریک و دردناک است.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه عمیق و پیچیده است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای ادبی و زبان شعر کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۲۲۷ - چو چشمت هرگزم چشمی به چشمم در نمیآید
چو چشمت هرگزم چشمی به چشمم در نمیآید
به چشمانت که چشمم را به جز چشمت نمیباید ۱
چو چشمت چشم آن دارد که ریزد خون چشم من
اگر چشمت به چشمانم زند چشمی بیاساید ۲
هر آن چشمی که میبیند به غیر چشم او چشمی
چو چشمش چشم تو بیند ز چشمش چشمه بگشاید ۳
به سوی چشم من چشمی، بکن ای نور چشم من
که تا چشمم ز چشمانت به چشمانی بیاساید ۴
به وعده چشم تو گفته: که چشمم را به چشم آرد
به چشمت هم شتابی کن که چشمم چشم میباید ۵
چه دانی حال چشم من چو چشمت نیست در چشمم؟
که چشمم در غم چشمت چه خون از چشم پالاید ۶
اگر چشمت به چشم آرد به چشم خویش سلمان را
خوشا چشمی که پیش چشم تو جانا به چشم آید ۷
به چشمانت که چشمم را به جز چشمت نمیباید ۱
چو چشمت چشم آن دارد که ریزد خون چشم من
اگر چشمت به چشمانم زند چشمی بیاساید ۲
هر آن چشمی که میبیند به غیر چشم او چشمی
چو چشمش چشم تو بیند ز چشمش چشمه بگشاید ۳
به سوی چشم من چشمی، بکن ای نور چشم من
که تا چشمم ز چشمانت به چشمانی بیاساید ۴
به وعده چشم تو گفته: که چشمم را به چشم آرد
به چشمت هم شتابی کن که چشمم چشم میباید ۵
چه دانی حال چشم من چو چشمت نیست در چشمم؟
که چشمم در غم چشمت چه خون از چشم پالاید ۶
اگر چشمت به چشم آرد به چشم خویش سلمان را
خوشا چشمی که پیش چشم تو جانا به چشم آید ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۶ - از توبه ریایی، کاری نمیگشاید
گوهر بعدی:غزل ۲۲۸ - چون خاک شوم وز گل من خار برآید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.