خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی از سلمان ساوجی، بیانگر عشق عمیق و ایثارگرانه شاعر به معشوق است. او از فنا شدن خود در راه معشوق و تبدیل شدن به خار و گل سخن میگوید و از گذر عمر و ناپایداری زندگی مینالد. شاعر معتقد است که حتی خاک سر کوی معشوق، معطر و پر از بوی جان است و همواره جمال معشوق را در نظر دارد.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۲۲۸ - چون خاک شوم وز گل من خار برآید
چون خاک شوم وز گل من خار برآید
زان خار ببوی تو همه گل ببر آید ۱
از عمر بسی رفت و ندانم که چه باقی است
وین نیز به هر نوع که باشد به سر آید ۲
هر جا که ز خاک سر کوی تو کنم یاد
زان خاک همه خون دل و دیده برآید ۳
گر خاک سر کوی تو چون مشک ببویند
زان خاک معطر همه بوی جگر آید ۴
پیوسته جمال تو بود در نظر من
خود غیر جمال تو مرا در نظر آید ۵
کار من سودا زده عشق است و ز سلمان
جز عشق مپندار که کاری دگر آید ۶
زان خار ببوی تو همه گل ببر آید ۱
از عمر بسی رفت و ندانم که چه باقی است
وین نیز به هر نوع که باشد به سر آید ۲
هر جا که ز خاک سر کوی تو کنم یاد
زان خاک همه خون دل و دیده برآید ۳
گر خاک سر کوی تو چون مشک ببویند
زان خاک معطر همه بوی جگر آید ۴
پیوسته جمال تو بود در نظر من
خود غیر جمال تو مرا در نظر آید ۵
کار من سودا زده عشق است و ز سلمان
جز عشق مپندار که کاری دگر آید ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۲۷ - چو چشمت هرگزم چشمی به چشمم در نمیآید
گوهر بعدی:غزل ۲۲۹ - صفت خرابی دل، به حدیث کی درآید؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.