این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق و دلدادگی سخن میگوید. او از معشوق خود به عنوان موجودی زیبا و قدرتمند یاد میکند که قلب و جان او را تسخیر کرده است. شاعر از ترس و احترام به معشوق و همچنین از ناتوانی خود در برابر جذبههای او سخن میگوید. در نهایت، شاعر به سنتهای قدیمی اشاره میکند و از سکوت دریا و جنبش موجها به عنوان نمادی از عشق و آرامش یاد میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی ادبی دارد.
غزل ۱۲۳۸ - امروز خوش است دل که تو دوش
خونِ دلِ ما بِخوردهیی نوش ۱
ای دوش نِموده رویِ چون ماه
وِامْروز هزار شکل و روپوش ۲
دلْ سَجده کُنان به پیشِ آن چَشم
جانْ حَلقه شُده به پیشِ آن گوش ۳
هر لحظه اشارتی که هُش دار
هُش میخواهی زِ مَردِ بیهوش؟ ۴
سُرنایِ تواَم مرا تو گویی
من در تو فُرودَمَم تو مَخْروش؟ ۵
از بیمِ تو گَشته شیر گُربه
در خاکْ خَزیده صَبر چون موش ۶
هر ذَرّه کِنار اگر گُشایَد
خورشید نگُنجَد اَنْدَر آغوش ۷
خورشید چو شُد تو را خَریدار
ای ذَرّه به نَقدْ نَسیه بِفروش ۸
باقیِّ غَزَل مَگو که حیف است
ما در گُفتار و دوستْ خاموش ۹
لیکِن چه کُنم؟ که رَسمِ کُهنهست
دریا خاموش و موجْ در جوش ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.