این متن شعری عرفانی است که به ستایش عشق الهی و ارتباط با معشوق ازلی میپردازد. شاعر از مرغ سحرخوان و مستی عارفانه سخن میگوید و تأکید میکند که تنها محرمین این عشق بیدار میمانند و دیگران در خواب غفلت خواهند ماند. همچنین، به قدرت عشق شهودی و تأثیر آن بر جهان و انسان اشاره میشود. در پایان، شاعر از شمس تبریزی به عنوان هدایتگر دلهای بیدل به سوی حضرت سلطان (خدا) یاد میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۲۳۲ - هنگام صبوح آمد ای مرغ سحرخوانش
با زُهره دَرآ گویان در حَلقهٔ مَستانش ۱
هر جان که بُوَد مَحْرَم بیدار کُنَش آن دَم
وان کو نَبُوَد مَحْرَم تا حَشْر بِخُسبانش ۲
میگو سُخَنَش بسته در گوشِ دلْ آهسته
تا کُفر به پیش آرَد صد گوهرِ ایمانش ۳
یک بَرق زِ عشقِ شَهْ بر چَرخ زَنَد ناگَهْ
آتش فُتَد اَنْدَر مَهْ بَرهَم زَنَد اَرْکانَش ۴
آن جا که عِنایَتها بَخشیدْ وَلایَتها
آن جا چه زَنَد کوشش آن جا چه بُوَد دانش؟ ۵
آن جا که نَظَر باشد هر کارْ چو زَر باشد
بی دست بَرَد چوگانْ هر گویْ زِ میدانش ۶
شَمسُ الْحَقِ تبریزی کو هر دلِ بیدل را
میآرَد و میآرَد تا حَضرتِ سُلطانش ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.