خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این ابیات از عشق و اضطراب ناشی از آن سخن میگوید و بیان میکند که هر نفسی گلی از جانش رفته است. او شکر خدا را بهجا میآورد که آنچه در جانش است، قابل بیان نیست و هرچه گفته شده، تنها بخشی از احساسات اوست.
متن دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد. همچنین، زبان شعر کلاسیک ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۳۱ - دل میبینم عاشق وآشفته ازو
دل میبینم عاشق وآشفته ازو
جان هر نفسی گلی دگر رُفته ازو ۱
شکر ایزد را که آنچه در جان من است
در گفت نیاید این همه گفته ازو ۲
جان هر نفسی گلی دگر رُفته ازو ۱
شکر ایزد را که آنچه در جان من است
در گفت نیاید این همه گفته ازو ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰ - تا روی چو آفتاب دلدار بتافت
گوهر بعدی:شماره ۳۲ - یا رب ز خور و خفت چه میباید دید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.