خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از شب گذشتهای یاد میکند که معشوق مست به دیدارش آمده بود و شب خوشی را سپری کردند. اما با رسیدن صبح و زمان جدایی، جانش به لب رسیده و غمگین شده است.
متن حاوی مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، اشاره به مستی معشوق ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
شماره ۴۱ - دوش آن بت مستم به طلب آمده بود
دوش آن بت مستم به طلب آمده بود
شب خوش میکرد آن که به شب آمده بود ۱
چه سود که چون صبح وصالش بدمید
جانم به وداع تن به لب آمده بود ۲
شب خوش میکرد آن که به شب آمده بود ۱
چه سود که چون صبح وصالش بدمید
جانم به وداع تن به لب آمده بود ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۰ - آن شب که بود وصال جان افروزم
گوهر بعدی:شماره ۴۲ - دوش آمد و گفت: چند جانت سوزم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.