این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و دلدادگی خود سخن میگوید. او عشق را به عنوان نیرویی توصیف میکند که جان را زنده نگه میدارد و انسان را از مرگ نجات میدهد. شاعر همچنین از معشوق خود به عنوان ماه و شاه یاد میکند و عشق را به عنوان عاملی میداند که او را از وهم و گمان دور میکند. در نهایت، شاعر از تأثیر عشق بر روح و جان خود سخن میگوید و آن را به عنوان منبعی از شادی و نوآوری توصیف میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد تا بتواند به درستی درک شود.
غزل ۶۲۹ - عاشق چو منی باید میسوزد و میسازد
وَرْنی مَثَلِ کودک تا کَعْب هَمیبازد ۱
مَهْ رو چو تویی باید ای ماهْ غُلامِ تو
تا بر همه مَهْ رویانْ میچَربَد و مینازد ۲
عاشقْ چو مَنی باید کَزْ مَستی و بیخویشی
با خَلْق نَپِیوندد با خویش نَپَردازد ۳
فارِس چو تویی باید ای شاه سَوارِ من
کَزْ وَهْم و گُمان زان سو میرانَد و میتازد ۴
عشقْ آبِ حَیات آمد بِرْهانَدَت از مُردن
ای شاه که او خود را در عشقْ دَراَنْدازد ۵
چون شاخِ رَز است این جان میکَش به خودش میدان
چَندان که کَشِش بیند سویِ تو هَمییازد ۶
باری دل و جانِ من مَست است در آن مَعْدن
هر روز چو نوعِشْقان فَرهنگِ نو آغازد ۷
چون چَنگ شوی از غم خَم داده وآن گَهْ او
در بَر کَشَدَت شیرین بیواسطه بِنْوازد ۸
آن آهویِ مَفْتونَش چون تازه شود خونَش
آن شیرْ بِدان آهو در مَیمَنه بُگْرازد ۹
شَمسُ الْحَقِ تبریزی بر شَمسِ فَلَک روزی
باشد که طِرازِ نو شَعْشاعِ تو بِطْرازد ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.