این متن شعری است که در آن شاعر از مفاهیمی مانند تقدیر، شکرگزاری، عشق و درد سخن میگوید. شاعر به رابطهی خود با خدا و دیگران اشاره میکند و از نقش تقدیر در زندگی و پذیرش آن صحبت میکند. همچنین، شاعر از شکرگزاری و عشق به عنوان نیروهای مثبت در زندگی یاد میکند و از درد و رنج به عنوان بخشی از زندگی که باید پذیرفته شود، سخن میگوید.
این متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۲۲۹ - شراب داد خدا مر مرا، تو را سرکا
چو قِسْمَت است چه جنگ است مَر مرا و تو را؟ ۱
شرابْ آنِ گُل است و خُمار حِصّه خار
شِناسَد او همه را و سِزا دَهَد به سِزا ۲
شِکَر زِ بَهرِ دلِ تو تُرُش نخواهد شُد
که هست جا و مَقامِ شِکَر، دلِ حَلْوا ۳
تو را چو نوحه گَری داد، نوحهیی میکُن
مرا چو مُطرِبِ خود کرد، دَردَمَم سُرنا ۴
شِکَر شِکَر چه بِخَندد به رویِ من دِلْدار
به رویِ او نِگَرَم وارَهَم زِ رو و ریا ۵
اگر بُدَست تُرُش شِکَّری تو از من نیز
طَمَع کُن ای تُرُش اَرْ نَه مُحال را مَفَزا ۶
وَگَر گِریست به عالَم گُلی که تا من نیز
بِگریَم و بِکُنم نوحهیی چو آن گُلها ۷
حَقَم نداد غَمی جُز که قافیه طَلَبی
زِ بَهرِ شعر و از آن هم خَلاص داد مرا ۸
بگیر و پاره کُن این شعر را چو شعرِ کُهَن
که فارغ است مَعانی زِ حرف و باد و هوا ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.