خلاصه و ردهبندی سنی
15+
این متن یک شعر عرفانی و ستایشآمیز است که به ستایش مقام والای خداوند و آرزوی خوشبختی و آبادانی برای مکانهای مقدس میپردازد. همچنین، در آن از آزادی روح از بند حوادث و شادی طبع سخن گفته شده است. شاعر خود را بندهای کوچک در برابر خداوند میداند و از لطف و رحمت الهی یاد میکند.
این متن به دلیل استفاده از زبان شعر کلاسیک و مفاهیم عرفانی، برای درک و لذت بردن از آن به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کهن نیاز دارد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با مضامین عمیق و زیباییهای زبانی آن ارتباط برقرار کنند.
شمارهٔ ۱۴۱ - مخدوم حکیم را در سرای خاص جای داد در شکر آن گوید
ای مقر عز تو از خرمی دارالقرار
دایم از اقبال چون دارالقرار آباد باد ۱
آن مکان کز تو فلک قدر و زمین بسطت شده است
در نهاد خود فلک سقف و زمین بنیاد باد ۲
گفتهای از روی آزادی نزولی کن درو
جاودان جانت ز بند حادثات آزاد باد ۳
وانکه گفتی طبع ما را شاد گردان گاهگاه
گاه و بیگاهت دل صافی و طبع شاد باد ۴
پایهٔ شعر از عذوبت بردهای بر آسمان
آشمان را کمترین شاگرد تو استاد باد ۵
باد شهرت را که دارد نسبت از باد بهشت
بر سر از تشویر طبعت خاک و در کف باد باد ۶
کمترین بندگان از بندگان خاص تو
ای خداوندیت عام از بندگانت یاد باد ۷
دایم از اقبال چون دارالقرار آباد باد ۱
آن مکان کز تو فلک قدر و زمین بسطت شده است
در نهاد خود فلک سقف و زمین بنیاد باد ۲
گفتهای از روی آزادی نزولی کن درو
جاودان جانت ز بند حادثات آزاد باد ۳
وانکه گفتی طبع ما را شاد گردان گاهگاه
گاه و بیگاهت دل صافی و طبع شاد باد ۴
پایهٔ شعر از عذوبت بردهای بر آسمان
آشمان را کمترین شاگرد تو استاد باد ۵
باد شهرت را که دارد نسبت از باد بهشت
بر سر از تشویر طبعت خاک و در کف باد باد ۶
کمترین بندگان از بندگان خاص تو
ای خداوندیت عام از بندگانت یاد باد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۴۰ - صاحب ناصرالدین دارو خورده بود او را تهنیت گفته
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۴۲ - در تهنیت دارو خوردن مجدالدین
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.