خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از عشق و سودای آن سخن می‌گوید و از سرنوشت و تقدیر خود می‌پرسد. او به قدرت خداوند در تغییر سرنوشت انسان‌ها اشاره می‌کند و از این که چگونه پیران را جوان می‌سازد و مردگان را زنده می‌کند. در نهایت، شاعر به دعا و راز و نیاز با خدا روی می‌آورد.

متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم پیچیده‌ی عرفانی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۲۲۱ - مرا تو گوش گرفتی، همی‌کشی به کجا؟

مرا تو گوش گرفتی، هَمی‌کَشی به کجا؟
بگو که در دلِ تو چیست؟ چیست عَزْمْ تو را؟ ۱

چه دیگْ پُخته‌یی از بَهر من عزیزا دوش؟
خدایْ دانَد تا چیست عشق را سودا ۲

چو گوشِ چَرخ و زمین و ستاره در کَفِ توست
کجا رَوَند؟ همان جا که گفته‌یی که بیا ۳

مرا دو گوش گرفتیّ و جُمله را یک گوش
که می‌زَنَم ز بُنِ هر دو گوشْ طالَ بَقا ۴

غُلامْ پیر شود، خواجه‌اَش کُند آزاد
چو پیر گشتم، از آغازْ بَنده کرد مرا ۵

نه کودکان به قیامَت سپیدمو خیزند؟
نقیامَتِ تو سِیَه موی کرد پیران را ۶

چو مُرده زنده کُنی، پیر را جوانْ سازی
خَموش کردم و مشغول می‌شَوَم به دُعا ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۲۰ - ز بامداد سعادت سه بوسه داد مرا
گوهر بعدی:غزل ۲۲۲ - رویم و خانه بگیریم پهلوی دریا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.