متن دعوتی است برای بازگشت به سوی خداوند و دوری از دنیای فانی. در این متن، از آفرینش جان و دردهای آن سخن گفته شده و تأکید شده که تنها خداوند میتواند درمانبخش باشد. همچنین، از عشق و باغی که زنده و جانبخش است، یاد شده و به انسانها توصیه میشود که از مردگان و دنیای فانی دوری کنند و به سوی زندگی حقیقی و جاودانه حرکت کنند.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و معنوی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند دوری از دنیای فانی و حرکت به سوی زندگی جاودانه ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد.
غزل ۱۹۷ - ای بنده بازگرد، به درگاه ما بیا
بِشْنو زِ آسْمانها، حَیَّ عَلَی الصَّلا ۱
دَرهایِ گُلْسِتان زِ پِیِ تو گُشاده ایم
در خارْزار چند دَوی، ای بِرهنه پا؟ ۲
جان را من آفریدم و دَردیش دادهاَم
آن کَس که دَرد داد، هَمو سازَدَش دَوا ۳
قَدّی چو سَرو خواهی، در باغِ عشقْ رو
کین چَرخِ کوژپُشت کُند قَدِّ تو دوتا ۴
باغی که برگ و شاخَش، گویا و زنده اند
باغی که جان ندارد، آن نیست جانْ فَزا ۵
ای زنده زاده چونی، از گَندِ مُردگان؟
خود تاسه مینگیرد ازین مُردگان تو را؟ ۶
هر دو جهان پُر است زِ حَیِّ حَیات بَخش
با جانِ پنج روزه قَناعَت مَکُن زِ ما ۷
جانها شِمارِ ذَرّه مُعَلَّق هَمیزَنند
هر یک چو آفتاب در اَفْلاکِ کِبْریا ۸
ایشان چو ما زِ اوَّلْ خُفاش بودهاند
خُفاشْ شَمس گشت از آن بَخشش و عَطا ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.