خلاصه و رده‌بندی سنی 18+

این متن شعری عرفانی است که از عشق و رهایی از دردهای دنیوی سخن می‌گوید. شاعر از صوفیان می‌خواهد که خرقه‌ها را بدرند و به لذت‌های معنوی روی آورند. او از گل به عنوان نماد رهایی از دردها یاد می‌کند و از صوفیان می‌خواهد که لب به سخن بگشایند و از حالات عرفانی خود بگویند.

این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از نمادها و استعاره‌های پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۱۹۸ - ای صوفیان عشق، بدرید خرقه‌ها

ای صوفیانِ عشق، بِدَرّید خِرقه‌ها
صد جامه ضَرب کرد گُل از لَذَّتِ صَبا ۱

کَزْ یار دور مانْد و گرفتارِ خار شُد
زین هر دو دَرد رَسْت گُل از امرِ ایتیا ۲

از غَیب رو نِمود، صَلایی زد و بِرَفت
کین راه کوتَه ست، گَرَت نیست پا رَوا ۳

من هم خَموش کردم و رفتم عَقیبِ گُل
از من سَلام و خِدمَت، ریحان و لاله را ۴

دل از سُخن پُر آمد و امکانِ گفت نیست
ای جانِ صوفیان، بِگُشا لب به ماجَرا ۵

زان حال‌ها بگو که هنوز آن نیامده ست
چون خویِ صوفیان نَبُوَد ذِکرِ مامَضی ۶
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۹۷ - ای بنده بازگرد، به درگاه ما بیا
گوهر بعدی:غزل ۱۹۹ - ای خان و مان بمانده و از شهر خود جدا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.