این شعر از خاقانی شروانی، شاعر بزرگ فارسی، خطاب به خودش است. او در این ابیات به خود توصیه میکند که مانند مسیح دمنده (زندهکننده) باشد و از دنیای فانی دوری کند. شاعر تأکید میکند که به جای تکیه بر مردم و یاران دنیوی، به خداوند پناه ببرد، زیرا دنیا فریبنده است و انسانها ممکن است مانند مار و کژدم آسیبزننده باشند. همچنین، او از خود میخواهد که مانند شیر شجاع باشد و نه مانند کودک یا سگ ضعیف رفتار کند.
این متن دارای مضامین عمیق عرفانی و اخلاقی است و درک کامل آن نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین، برخی از مفاهیم انتقادی و تلخ دربارهٔ دنیا و انسانها ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
شماره ۳۴۱ - خاقانیا! مسیح دما! زین خراس دهر
نانت جوین چراست سخنهات گندمی ۱
مردی، چرا شوی به در عامه طفلوار
شیری، چرا کنی ز سر لابه سگ دمی ۲
درگاه حق شناس که دنیا ز پس دود
بشنو ندای حق سوی دنیا که اخدمی ۳
مردم مجوی و یار مخواه از جهان که هست
یاری و مردمی همه ماری و کژدمی ۴
چون هر دو میم مردمه در خط کاتبان
کو راست هر دو مردمهٔ چشم مردمی ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.