خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و دلبستگی خود به معشوق سخن میگوید. او با استعارههای زیبا مانند ستاره، ماه، خورشید و سنگهای خارا، احساسات خود را بیان میکند. شاعر از دردها و زخمهای دلش میگوید و از معشوق میخواهد که او را از این حال نجات دهد. او همچنین از دلآزردگی و غربت خود سخن میگوید و آرزو میکند که به وصال معشوق برسد.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۴۳ - دوش من پیغام کردم سوی تو استاره را
دوش من پیغام کردم سویِ تو اِسْتاره را
گفتَمَش خِدمَت رَسان از من، تو آن مَه پاره را ۱
سَجده کردم گفتم این سَجده، بدان خورشید بَر
کو به تابش زَر کُند، مَر سنگهایِ خاره را ۲
سینهٔ خود باز کردم، زَخمها بِنْمودَمَش
گُفتَمَش از من خَبَر دِهْ، دِلْبَر خونْ خواره را ۳
سو به سو گشتم که تا طِفْلِ دِلَم خامُش شود
طِفْلْ خُسپَد، چون بِجُنبانَد کسی گَهْواره را ۴
طِفْلِ دل را شیر دِهْ، ما را زِ گَردش وارَهان
ای تو چاره کرده هر دَم، صد چو من بیچاره را ۵
شهرِ وَصْلَت بوده است آخِر ز ِاوَّل جایِ دل
چند داری در غریبی، این دلِ آواره را ۶
من خَمُش کردم وَلیکِن از پِیِ دَفعِ خُمار
ساقیِ عُشّاق گَردان، نَرگسِ خَمّاره را ۷
گفتَمَش خِدمَت رَسان از من، تو آن مَه پاره را ۱
سَجده کردم گفتم این سَجده، بدان خورشید بَر
کو به تابش زَر کُند، مَر سنگهایِ خاره را ۲
سینهٔ خود باز کردم، زَخمها بِنْمودَمَش
گُفتَمَش از من خَبَر دِهْ، دِلْبَر خونْ خواره را ۳
سو به سو گشتم که تا طِفْلِ دِلَم خامُش شود
طِفْلْ خُسپَد، چون بِجُنبانَد کسی گَهْواره را ۴
طِفْلِ دل را شیر دِهْ، ما را زِ گَردش وارَهان
ای تو چاره کرده هر دَم، صد چو من بیچاره را ۵
شهرِ وَصْلَت بوده است آخِر ز ِاوَّل جایِ دل
چند داری در غریبی، این دلِ آواره را ۶
من خَمُش کردم وَلیکِن از پِیِ دَفعِ خُمار
ساقیِ عُشّاق گَردان، نَرگسِ خَمّاره را ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۴۲ - دولتی همسایه شد، همسایگان را الصلا
گوهر بعدی:غزل ۱۴۴ - عقل دریابد تو را، یا عشق یا جان صفا؟
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.