این متن شعری عرفانی است که از عشق و جذبهی معنوی سخن میگوید. شاعر از آمدن معشوقی الهی به میخانه و تأثیرات روحانی آن بر خود و دیگران صحبت میکند. این معشوق با نشانهها و رفتارهای خود، شاعر و دیگران را به سمت تازگی و حیات معنوی هدایت میکند. شاعر همچنین از رنجها و دامهایی که در این مسیر وجود دارد سخن میگوید، اما در نهایت، این عشق و جذبهی معنوی است که به او و دیگران آرامش و شادی میبخشد.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رنج و دامهای معنوی ممکن است نیاز به تجربه و بلوغ فکری بیشتری برای درک کامل داشته باشند.
غزل ۷۳ - آمد بت میخانه تا خانه برد ما را
بِنْمود بهارِ نو تا تازه کُند ما را ۱
بُگْشاد نشانِ خود بَربَست میانِ خود
پُر کرد کَمانِ خود تا راه زَنَد ما را ۲
صد نُکته دَرانَدازَد صد دام و دَغَل سازد
صد نَرْدِ عَجَب بازد تا خوش بِخورَد ما را ۳
رو سایهی سَروَش شو پیش و پَسِ او میدو
گر چه چو درختِ نو از بُن بِکَند ما را ۴
گَر هَست دِلَش خارا مَگْریز و مَرو یارا
کَاوَّل بِکُشَد ما را واخِر بِکَشَد ما را ۵
چون ناز کُند جانان اَنْدَر دلِ ما پنهان
بر جُملهی سُلطانان صد ناز رَسَد ما را ۶
بازآمد و بازآمد آن عُمرِ دراز آمد
آن خوبی و ناز آمدتا داغ نَهَد ما را ۷
آن جان و جهان آمد وان گنجِ نَهان آمد
وان فَخْرِ شَهان آمد تا پَرده دَرَد ما را ۸
میآید و میآید آن کَس که همیباید
وَزْ آمدنش شاید گر دل بجهد ما را ۹
شَمسُ الْحق تبریزی در برج حَمَل آمد
تا بر شجر فطرت خوش خوش بپزد ما را ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.