خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و دلدادگی خود به معشوق (زهرا) سخن می‌گوید. او خود را ناکام و گرفتار دام عشق معشوق می‌داند و از حیرت و سرگشتگی خود در این راه می‌گوید. شاعر از عشق و فریب‌های آن سخن می‌گوید و خود را در این راه گم‌شده و بی‌سر و پا می‌داند. در پایان، شاعر از خموشی و سکوت به عنوان راهی برای رسیدن به معشوق یاد می‌کند.

این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۶۱ - هلا ای زهرهٔ زهرا، بکش آن گوش زهرا را

هَلا ای زُهرهٔ زَهرا، بِکَش آن گوشِ زَهرا را
تقاضایی نَهادَستی، دَرین جَذْبِه دلِ ما را ۱

مَنَم ناکامْ کامِ تو، برایِ صید و دامِ تو
گَهی بَر رُکنِ بامِ تو، گَهی بِگْرفته صَحرا را ۲

چه داند دامِ بیچاره، فَریبِ مُرغ آواره؟
چه داند یوسُفِ مصری، نتیجه‌یْ شور و غوغا را؟ ۳

گَریبان گیر و این جا کَش، کسی را که تو خواهی خوش
که من دامَم تو صَیاّدی، چه پنهانْ صَنعتی یارا ۴

چو شهرِ لوطْ ویرانَم، چو چَشمِ لوطْ حیرانَم
سَبَب خواهم که واپُرسَم، ندارم زَهره و یارا ۵

اگر عَطّار عاشق بُد سَنایی شاه و فایِق بُد
نه اینَم منْ نه آنَم من، که گُم کردم سَر و پا را ۶

یکی آهَم کَزین آهَم، بِسوزَد دشت و خَرگاهَم
یکی گوشم که من وَقْفَم، شَهَنشاهِ شِکَرخا را ۷

خَمُش کُن، در خَموشی جان کَشَد چون کَهْرُبا آن را
که جانَش مُستَعِد باشد، کَشاکَش‌هایِ بالا را ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۶۰ - ایا نور رخ موسی، مکن اعمی صفورا را
گوهر بعدی:غزل ۶۲ - بهار آمد بهار آمد، سلام آورد مستان را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.