خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر به توصیف عشق و زیبایی معشوق میپردازد و از احساسات عمیق خود سخن میگوید. او از انتظار و آرزوهایش میگوید و اینکه دلش را به کسی سپرده که به تاج و تخت دنیا بیاعتناست. شاعر همچنین به مفاهیمی مانند فراق، وصل، و رضای دوست اشاره میکند و در نهایت از عشق به عنوان نیرویی الهامبخش یاد میکند.
متن شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات و استعارهها نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارند.
غزل ۴۹۱ - به چشم کردهام ابروی ماه سیمایی
به چشم کردهام ابرویِ ماهسیمایی
خیالِ سبزخطی، نقش بستهام جایی ۱
امید هست که منشورِ عشقبازیِ من
از آن کمانچهٔ ابرو رسد به طُغرایی ۲
سَرم زِ دست بشد، چشم از انتظار بسوخت
در آرزویِ سر و چشمِ مجلسآرایی ۳
مُکدّر است دِل، آتش به خرقه خواهم زد
بیا! ببین! که کِرا میکُند تماشایی ۴
به روزِ واقعه، تابوتِ ما زِ سرو کنید
که میرَویم به داغِ بلندبالایی ۵
زمامِ دِل به کسی دادِهام منِ دَرویش
که نیستش به کس از تاج و تخت، پروایی ۶
در آن مَقام که خوبان ز غَمزه، تیغ زنند
عجب مدار سَری اوفتاده در پایی ۷
مرا که از رخِ او، ماه در شبستان است
کجا بود به فروغِ ستاره، پروایی؟ ۸
فراق و وصل چه باشد؟ رضایِ دوست طلب
که حیف باشد از او، غیرِ او، تمنایی ۹
دُرَر ز شوق برآرند ماهیان به نثار
اگر سفینهٔ حافظ رسد به دریایی ۱۰
خیالِ سبزخطی، نقش بستهام جایی ۱
امید هست که منشورِ عشقبازیِ من
از آن کمانچهٔ ابرو رسد به طُغرایی ۲
سَرم زِ دست بشد، چشم از انتظار بسوخت
در آرزویِ سر و چشمِ مجلسآرایی ۳
مُکدّر است دِل، آتش به خرقه خواهم زد
بیا! ببین! که کِرا میکُند تماشایی ۴
به روزِ واقعه، تابوتِ ما زِ سرو کنید
که میرَویم به داغِ بلندبالایی ۵
زمامِ دِل به کسی دادِهام منِ دَرویش
که نیستش به کس از تاج و تخت، پروایی ۶
در آن مَقام که خوبان ز غَمزه، تیغ زنند
عجب مدار سَری اوفتاده در پایی ۷
مرا که از رخِ او، ماه در شبستان است
کجا بود به فروغِ ستاره، پروایی؟ ۸
فراق و وصل چه باشد؟ رضایِ دوست طلب
که حیف باشد از او، غیرِ او، تمنایی ۹
دُرَر ز شوق برآرند ماهیان به نثار
اگر سفینهٔ حافظ رسد به دریایی ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۹۰ - در همه دیر مغان نیست چو من شیدایی
گوهر بعدی:غزل ۴۹۲ - سلامی چو بوی خوش آشنایی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.