خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حافظ، شاعر بزرگ ایرانی، بیانگر عشق و ستایش معشوق است. شاعر با استفاده از استعارهها و تشبیهات زیبا، زیبایی و جذابیت معشوق را توصیف میکند و از عشق و دلبستگی خود به او سخن میگوید. همچنین، شاعر از ناامیدی و رنجهای عشق نیز سخن میگوید و به نوعی از سرنوشت خود شکایت میکند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارد.
غزل ۴۴۳ - چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
چو سرو اگر بخرامی دمی به گلزاری
خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری ۱
ز کفر زلف تو هر حلقهای و آشوبی
ز سحر چشم تو هر گوشهای و بیماری ۲
مرو چو بخت من ای چشم مست یار به خواب
که در پی است ز هر سویت آه بیداری ۳
نثار خاک رهت نقد جان من هر چند
که نیست نقد روان را بر تو مقداری ۴
دلا همیشه مزن لاف زلف دلبندان
چو تیره رای شوی کی گشایدت کاری ۵
سرم برفت و زمانی به سر نرفت این کار
دلم گرفت و نبودت غم گرفتاری ۶
چو نقطه گفتمش اندر میان دایره آی
به خنده گفت که ای حافظ این چه پرگاری ۷
خورد ز غیرت روی تو هر گلی خاری ۱
ز کفر زلف تو هر حلقهای و آشوبی
ز سحر چشم تو هر گوشهای و بیماری ۲
مرو چو بخت من ای چشم مست یار به خواب
که در پی است ز هر سویت آه بیداری ۳
نثار خاک رهت نقد جان من هر چند
که نیست نقد روان را بر تو مقداری ۴
دلا همیشه مزن لاف زلف دلبندان
چو تیره رای شوی کی گشایدت کاری ۵
سرم برفت و زمانی به سر نرفت این کار
دلم گرفت و نبودت غم گرفتاری ۶
چو نقطه گفتمش اندر میان دایره آی
به خنده گفت که ای حافظ این چه پرگاری ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۴۲ - به جان او که گرم دسترس به جان بودی
گوهر بعدی:غزل ۴۴۴ - شهریست پرظریفان و از هر طرف نگاری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.