این متن شعری است که در ستایش یک پادشاه یا شخصیت برجسته سروده شده است. شاعر با استفاده از تصاویر و استعارههای زیبا، عظمت و شکوه این شخصیت را توصیف میکند. او از تاج و نگین، آفتاب فتح، طایر اقبال، و دیگر نمادهای قدرت و جلال برای بیان بزرگی این فرد استفاده میکند. همچنین، شاعر به دانش و حکمت این شخصیت اشاره کرده و از بخشش و عفو او سخن میگوید.
این متن به دلیل استفاده از زبان ادبی پیچیده، استعارههای عمیق و مفاهیم فلسفی، برای درک کامل نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد. بنابراین، برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است.
غزل ۴۱۰ - ای قبای پادشاهی راست بر بالای تو
زینت تاج و نگین از گوهر والای تو ۱
آفتاب فتح را هر دم طلوعی میدهد
از کلاه خسروی رخسار مه سیمای تو ۲
جلوه گاه طایر اقبال باشد هر کجا
سایهاندازد همای چتر گردون سای تو ۳
از رسوم شرع و حکمت با هزاران اختلاف
نکتهای هرگز نشد فوت از دل دانای تو ۴
آب حیوانش ز منقار بلاغت میچکد
طوطی خوش لهجه یعنی کلک شکرخای تو ۵
گر چه خورشید فلک چشم و چراغ عالم است
روشنایی بخش چشم اوست خاک پای تو ۶
آن چه اسکندر طلب کرد و ندادش روزگار
جرعهای بود از زلال جام جان افزای تو ۷
عرض حاجت در حریم حضرتت محتاج نیست
راز کس مخفی نماند با فروغ رای تو ۸
خسروا پیرانه سر حافظ جوانی میکند
بر امید عفو جان بخش گنه فرسای تو ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.