خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری از حافظ است که در آن شاعر از عشق و عرفان سخن می‌گوید. او از دوری از یار و عذاب روحی ناشی از این دوری می‌نالد و امیدوار است که با لطف الهی و یادآوری عهد قدیم، دوباره به وصال یار برسد. همچنین، شاعر به اهمیت معرفت و لطف خداوند اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که ثروت مادی در برابر لطف و معرفت بی‌ارزش است.

این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم پیچیده ادبی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۳۶۷ - فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم

فتوی پیر مغان دارم و قولیست قدیم
که حرام است می آن جا که نه یار است ندیم ۱

چاک خواهم زدن این دلق ریایی چه کنم
روح را صحبت ناجنس عذابیست الیم ۲

تا مگر جرعه فشاند لب جانان بر من
سال‌ها شد که منم بر در می خانه مقیم ۳

مگرش خدمت دیرین من از یاد برفت
ای نسیم سحری یاد دهش عهد قدیم ۴

بعد صد سال اگر بر سر خاکم گذری
سر برآرد ز گلم رقص کنان عظم رمیم ۵

دلبر از ما به صد امید ستد اول دل
ظاهرا عهد فراموش نکند خلق کریم ۶

غنچه گو تنگ دل از کار فروبسته مباش
کز دم صبح مدد یابی و انفاس نسیم ۷

فکر بهبود خود ای دل ز دری دیگر کن
درد عاشق نشود به به مداوای حکیم ۸

گوهر معرفت آموز که با خود ببری
که نصیب دگران است نصاب زر و سیم ۹

دام سخت است مگر یار شود لطف خدا
ور نه آدم نبرد صرفه ز شیطان رجیم ۱۰

حافظ ار سیم و زرت نیست چه شد شاکر باش
چه به از دولت لطف سخن و طبع سلیم ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۶۶ - ما بدین در نه پی حشمت و جاه آمده‌ایم
گوهر بعدی:غزل ۳۶۸ - خیز تا از در میخانه گشادی طلبیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.