خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از زندگی خود در فقر و خدمت در میخانه سخن می‌گوید. او از انتظار برای فرصت مناسب، نصیحت‌های خود به دیگران، و عشق به معشوق صحبت می‌کند. همچنین، از لطف‌های خداوند و تلاش برای پوشاندن عیوب خود و دیگران یاد می‌کند.

متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند فقر و انتظار برای فرصت مناسب نیاز به تجربه و درک بیشتری از زندگی دارند.

مشاهده کامل

غزل ۳۵۲ - روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم

روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم
در لباس فقر کار اهل دولت می‌کنم ۱

تا کی اندر دام وصل آرم تذروی خوش خرام
در کمینم و انتظار وقت فرصت می‌کنم ۲

واعظ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن
در حضورش نیز می‌گویم نه غیبت می‌کنم ۳

با صبا افتان و خیزان می‌روم تا کوی دوست
و از رفیقان ره استمداد همت می‌کنم ۴

خاک کویت زحمت ما برنتابد بیش از این
لطف‌ها کردی بتا تخفیف زحمت می‌کنم ۵

زلف دلبر دام راه و غمزه‌اش تیر بلاست
یاد دار ای دل که چندینت نصیحت می‌کنم ۶

دیده ی بدبین بپوشان ای کریم عیب پوش
زین دلیری‌ها که من در کنج خلوت می‌کنم ۷

حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی
بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می‌کنم ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۵۱ - حاشا که من به موسم گل ترک می کنم
گوهر بعدی:غزل ۳۵۳ - من ترک عشق شاهد و ساغر نمی‌کنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.