خلاصه و رده‌بندی سنی 18+

شاعر در این متن از عشق و عذاب ناشی از آن سخن می‌گوید. او از درد دل و عشق بی‌پاسخ رنج می‌برد و در عین حال، به امید بخشش و رهایی از گناهان خود است. شاعر همچنین به مفاهیمی مانند آزادی، گناه، و طمع اشاره می‌کند و از زندگی خود و تلاش‌هایش برای رسیدن به آرامش سخن می‌گوید.

متن شامل مفاهیم عمیق و پیچیده‌ای مانند عشق، گناه، و مرگ است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از عبارات ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر نامفهوم یا سنگین باشد.

مشاهده کامل

غزل ۳۴۰ - من که از آتش دل چون خم می در جوشم

من که از آتش دل چون خم می در جوشم
مهر بر لب زده خون می‌خورم و خاموشم ۱

قصد جان است طمع در لب جانان کردن
تو مرا بین که در این کار به جان می‌کوشم ۲

من کی آزاد شوم از غم دل چون هر دم
هندوی زلف بتی حلقه کند در گوشم ۳

حاش لله که نیم معتقد طاعت خویش
این قدر هست که گه گه قدحی می نوشم ۴

هست امیدم که علیرغم عدو روز جزا
فیض عفوش ننهد بار گنه بر دوشم ۵

پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت
من چرا ملک جهان را به جوی نفروشم ۶

خرقه پوشی من از غایت دین داری نیست
پرده‌ای بر سر صد عیب نهان می‌پوشم ۷

من که خواهم که ننوشم به جز از راوق خم
چه کنم گر سخن پیر مغان ننیوشم ۸

گر از این دست زند مطرب مجلس ره عشق
شعر حافظ ببرد وقت سماع از هوشم ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۳۹ - خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم
گوهر بعدی:غزل ۳۴۱ - گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.