شاعر در این شعر از عشق و وابستگی شدید به معشوق سخن میگوید. او از دنیای مادی و زهد دوری کرده و تنها به عشق معشوق دل بسته است. شاعر بیان میکند که حتی اگر فرصتی برای پرواز داشته باشد، تنها به سوی معشوق پرواز خواهد کرد و هیچ چیز دیگری برایش مهم نیست. او همچنین از رازداری و پنهانکاری در عشق سخن میگوید و تأکید میکند که تنها غم عشق معشوق همراه اوست.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهی عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۳۳۵ - در خرابات مغان گر گذر افتد بازم
حاصل خرقه و سجاده روان دربازم ۱
حلقه ی توبه گر امروز چو زهاد زنم
خازن میکده فردا نکند در بازم ۲
ور چو پروانه دهد دست فراغ بالی
جز بدان عارض شمعی نبود پروازم ۳
صحبت حور نخواهم که بود عین قصور
با خیال تو اگر با دگری پردازم ۴
سر سودای تو در سینه بماندی پنهان
چشم تردامن اگر فاش نگردی رازم ۵
مرغ سان از قفس خاک هوایی گشتم
به هوایی که مگر صید کند شهبازم ۶
همچو چنگ ار به کناری ندهی کام دلم
از لب خویش چو نی یک نفسی بنوازم ۷
ماجرای دل خون گشته نگویم با کس
زان که جز تیغ غمت نیست کسی دمسازم ۸
گر به هر موی سری بر تن حافظ باشد
همچو زلفت همه را در قدمت اندازم ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.