شاعر در این شعر از عشق و دلدادگی به معشوق سخن میگوید. او از خاک کف پای معشوق به عنوان چیزی ارزشمند یاد میکند و آرزو میکند که بتواند به معشوق نزدیک شود. شاعر از غم و اندوه عشق و امید به وصال معشوق میگوید و از باد میخواهد که نسیمی از بوی معشوق برایش بیاورد تا خمارش را برطرف کند. او همچنین از وفاداری خود به معشوق و از دست دادن آرامش خود به خاطر عشق سخن میگوید.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیدهتر در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد که معمولاً در سنین بالاتر حاصل میشود.
غزل ۳۲۵ - گر دست دهد خاک کف پای نگارم
بر لوح بصر خط غباری بنگارم ۱
بر بوی کنار تو شدم غرق و امید است
از موج سرشکم که رساند به کنارم ۲
پروانه ی او گر رسدم در طلب جان
چون شمع همان دم به دمی جان بسپارم ۳
امروز مکش سر ز وفای من و اندیش
زان شب که من از غم به دعا دست برآرم ۴
زلفین سیاه تو به دلداری عشاق
دادند قراری و ببردند قرارم ۵
ای باد از آن باده نسیمی به من آور
کان بوی شفابخش بود دفع خمارم ۶
گر قلب دلم را ننهد دوست عیاری
من نقد روان در دمش از دیده شمارم ۷
دامن مفشان از من خاکی که پس از من
زین در نتواند که برد باد غبارم ۸
حافظ لب لعلش چو مرا جان عزیز است
عمری بود آن لحظه که جان را به لب آرم ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.