خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از عشق و فراق سخن می‌گوید و از ناتوانی خود در رسیدن به معشوق شکایت می‌کند. او از درد عشق و رنج روزگار گلایه کرده و بیان می‌کند که دلش از مهر معشوق صیقلی شده اما طاعتش مقبول نمی‌افتد. در نهایت، شاعر به خاموشی و تحمل درد عشق توصیه می‌شود.

متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی عاطفی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد عشق و فراق ممکن است برای سنین پایین‌تر قابل درک نباشد.

مشاهده کامل

غزل ۳۰۶ - اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول

اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول
رسد به دولت وصل تو کار من به اصول ۱

قرار برده ز من آن دو نرگس رعنا
فراغ برده ز من آن دو جادوی مکحول ۲

چو بر در تو من بینوای بی زر و زور
به هیچ باب ندارم ره خروج و دخول ۳

کجا روم چه کنم چاره از کجا جویم
که گشته‌ام ز غم و جور روزگار ملول ۴

من شکسته ی بدحال زندگی یابم
در آن زمان که به تیغ غمت شوم مقتول ۵

خراب تر ز دل من غم تو جای نیافت
که ساخت در دل تنگم قرارگاه نزول ۶

دل از جواهر مهرت چو صیقلی دارد
بود ز زنگ حوادث هر آینه مصقول ۷

چه جرم کرده‌ام ای جان و دل به حضرت تو
که طاعت من بیدل نمی‌شود مقبول ۸

به درد عشق بساز و خموش کن حافظ
رموز عشق مکن فاش پیش اهل عقول ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۰۵ - به وقت گل شدم از توبه ی شراب خجل
گوهر بعدی:غزل ۳۰۷ - هر نکته‌ای که گفتم در وصف آن شمایل
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.