این متن شعری است که در آن شاعر از طوطی به عنوان نماد گویای اسرار یاد میکند و از او میخواهد که اسرار را فاش نکند. شاعر به زیبایی طبیعت و خط یار اشاره میکند و از مستی و هشیاری سخن میگوید. همچنین، او از درد و رنج انسانها میگوید و از خداوند میخواهد که دین و دلش را حفظ کند. در پایان، شاعر از دولت منصور شاهی و نقش حافظ در نظم اشعار یاد میکند و از خداوند میخواهد که او را از آفات حفظ کند.
این متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد.
غزل ۲۴۵ - الا ای طوطی گویای اسرار
مبادا خالیت شکر ز منقار ۱
سرت سبز و دلت خوش باد جاوید
که خوش نقشی نمودی از خط یار ۲
سخن سربسته گفتی با حریفان
خدا را زین معما پرده بردار ۳
به روی ما زن از ساغر گلابی
که خواب آلودهایم ای بخت بیدار ۴
چه ره بود این که زد در پرده مطرب
که میرقصند با هم مست و هشیار ۵
از آن افیون که ساقی در می افکند
حریفان را نه سر ماند نه دستار ۶
سکندر را نمیبخشند آبی
به زور و زر میسر نیست این کار ۷
بیا و حال اهل درد بشنو
به لفظ اندک و معنی بسیار ۸
بت چینی عدوی دین و دلهاست
خداوندا دل و دینم نگه دار ۹
به مستوران مگو اسرار مستی
حدیث جان مگو با نقش دیوار ۱۰
به یمن دولت منصور شاهی
علم شد حافظ اندر نظم اشعار ۱۱
خداوندی به جای بندگان کرد
خداوندا ز آفاتش نگه دار ۱۲
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.