در این شعر، حافظ از عید و پایان فصل گل و انتظار یاران سخن میگوید. او از ساقی میخواهد که شراب بیاورد و از مستی و فیض جام جمشید یاد میکند. حافظ از دلبستگی به دنیا و نیاز به رهایی از آن میگوید و از خداوند میخواهد که از چشم زخم زمان محافظت کند. او همچنین از اهمیت شراب و شعر در زندگی سخن میگوید و نگران روز قیامت است که ممکن است تسبیح شیخ و خرقه رند شرابخوار در کنار هم قرار گیرند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به شراب و مستی ممکن است برای سنین پایینتر مناسب نباشد.
غزل ۲۴۶ - عید است و آخر گل و یاران در انتظار
ساقی به روی شاه ببین ماه و می بیار ۱
دل برگرفته بودم از ایام گل ولی
کاری بکرد همت پاکان روزه دار ۲
دل در جهان مبند و به مستی سؤال کن
از فیض جام و قصه جمشید کامگار ۳
جز نقد جان به دست ندارم شراب کو
کان نیز بر کرشمه ی ساقی کنم نثار ۴
خوش دولتیست خرم و خوش خسروی کریم
یا رب ز چشم زخم زمانش نگاه دار ۵
می خور به شعر بنده که زیبی دگر دهد
جام مرصع تو بدین در شاهوار ۶
گر فوت شد سحور چه نقصان صبوح هست
از می، کنند روزه گشا، طالبان یار ۷
زانجا که پرده پوشی عفو کریم توست
بر قلب ما ببخش که نقدیست کم عیار ۸
ترسم که روز حشر عنان بر عنان رود
تسبیح شیخ و خرقه ی رند شرابخوار ۹
حافظ چو رفت روزه و گل نیز میرود
ناچار باده نوش که از دست رفت کار ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.