خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و وابستگی شدید خود به معشوق سخن میگوید. او احساس میکند بدون معشوق نمیتواند زندگی کند و همیشه در حسرت دیدار اوست. شاعر خود را بندهٔ معشوق میداند و از رنج هجران و عشق نافرجام شکایت میکند.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسات پیچیده است که درک آنها برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند رنج هجران و عشق نافرجام ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
غزل ۹۱ - در خود نمیبینم که من بی او توانم ساختن
در خود نمیبینم که من بی او توانم ساختن
یادل توانم یک زمان از کار او پرداختن ۱
من کوی او را بندهام کورا میسر میشود
بر خاک غلطیدن سری در پای او انداختن ۲
چون شمع هجران دیدهای باید که تا او را رسد
با خنده گریان زیستن یا سوختن یا ساختن ۳
هرگز نباید خواب خوش در چشم من تا ناگهان
خیل خیالش صف زنان نارد برویش تاختن ۴
در حسرتم تا یکزمان باشدکه روزی گرددم
کز دور چندان بینمش کورا توان بشناختن ۵
هر دم عبید از خوی او باید شکایت کم کنم
عادت ندارد یار ما بیچارگان بنواختن ۶
یادل توانم یک زمان از کار او پرداختن ۱
من کوی او را بندهام کورا میسر میشود
بر خاک غلطیدن سری در پای او انداختن ۲
چون شمع هجران دیدهای باید که تا او را رسد
با خنده گریان زیستن یا سوختن یا ساختن ۳
هرگز نباید خواب خوش در چشم من تا ناگهان
خیل خیالش صف زنان نارد برویش تاختن ۴
در حسرتم تا یکزمان باشدکه روزی گرددم
کز دور چندان بینمش کورا توان بشناختن ۵
هر دم عبید از خوی او باید شکایت کم کنم
عادت ندارد یار ما بیچارگان بنواختن ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۹۰ - دلا باز آشفته کاری مکن
گوهر بعدی:غزل ۹۲ - منگر به حدیث خرقه پوشان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.