خلاصه و ردهبندی سنی
15+
این شعر از عبید زاکانی، شادی و لذت زندگی در فصل بهار و همراهی با یار را توصیف میکند. شاعر از زیباییهای طبیعت، مانند جویبار، بلبل و لالهزار، سخن میگوید و بر اهمیت لحظات خوش با معشوق تأکید دارد. همچنین، او از مدعیان و مشکلات زندگی بیاعتنایی کرده و عشق را برتر از همه چیز میداند.
این شعر دارای مفاهیم عاشقانه و زیباییشناسی است که برای نوجوانان و بزرگسالان قابل درک و لذتبخش است. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری ممکن است برای کودکان کمسنوسال نامفهوم باشد.
غزل ۷۳ - در این چنین سره فصلی و نوبهاری خوش
در این چنین سره فصلی و نوبهاری خوش
خوشا کسیکه کند عیش با نگاری خوش ۱
کنار جوی گزین گوش سوی بلبل دار
کنون که هست به هر گوشهای کناری خوش ۲
گرت به دست فتد دامنی که مقصود است
بگیر دامن کوهی و لالهزاری خوش ۳
بیا به وصل دمی روزگار ما خوش کن
به شکر آنکه ترا هست روزگاری خوش ۴
به رغم مدعیان در فراق او هرکس
بپرسدم که خوشی گویمش که آری خوش ۵
مرا ز صحبت یاری گریز ممکن نیست
هزار جان عزیزم فدای یاری خوش ۶
دل عبید نگردد شکار غم پس از این
گرش به دام افتد چنان نگاری خوش ۷
خوشا کسیکه کند عیش با نگاری خوش ۱
کنار جوی گزین گوش سوی بلبل دار
کنون که هست به هر گوشهای کناری خوش ۲
گرت به دست فتد دامنی که مقصود است
بگیر دامن کوهی و لالهزاری خوش ۳
بیا به وصل دمی روزگار ما خوش کن
به شکر آنکه ترا هست روزگاری خوش ۴
به رغم مدعیان در فراق او هرکس
بپرسدم که خوشی گویمش که آری خوش ۵
مرا ز صحبت یاری گریز ممکن نیست
هزار جان عزیزم فدای یاری خوش ۶
دل عبید نگردد شکار غم پس از این
گرش به دام افتد چنان نگاری خوش ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۲ - بییار دل شکسته و دور از دیار خویش
گوهر بعدی:غزل ۷۴ - وصل جانان باشدم جان گو مباش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.