خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عبید زاکانی بیانگر درد و رنج عاشقی است که از بیوفایی و جفای معشوق خود رنج میبرد. شاعر از سوختن در آتش عشق و بیرحمی معشوق میگوید و از این که با وجود تمام رنجها، هنوز از عشق او رها نشده است.
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده یا سنگین باشد. همچنین، درک کامل این شعر نیاز به آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد.
غزل ۷۰ - با ما نکرد آن بت سرکش وفا هنوز
با ما نکرد آن بت سرکش وفا هنوز
آخر نشد میانهٔ ما ماجری هنوز ۱
ما خستگان در آتش شوقش بسوختیم
وان شوخ دیده سیر نگشت از جفا هنوز ۲
بعد از هزار درد که بر جان ما نهاد
رحمت نکرد بر دل مسکین ما هنوز ۳
از کوی دوست بیخود و سرگشته میرویم
دل خسته بازمانده و چشم از قفا هنوز ۴
بوسیست خونبهای من و لعل او مرا
صد بار کشت و میندهد خونبها هنوز ۵
دل در شکنج طرهٔ پر پیچ و تاب او
مانده است در کشاکش دام بلا هنوز ۶
مسکین عبید در غم عشقش ز جان و دل
بیگانه گشت و یار نشد آشنا هنوز ۷
آخر نشد میانهٔ ما ماجری هنوز ۱
ما خستگان در آتش شوقش بسوختیم
وان شوخ دیده سیر نگشت از جفا هنوز ۲
بعد از هزار درد که بر جان ما نهاد
رحمت نکرد بر دل مسکین ما هنوز ۳
از کوی دوست بیخود و سرگشته میرویم
دل خسته بازمانده و چشم از قفا هنوز ۴
بوسیست خونبهای من و لعل او مرا
صد بار کشت و میندهد خونبها هنوز ۵
دل در شکنج طرهٔ پر پیچ و تاب او
مانده است در کشاکش دام بلا هنوز ۶
مسکین عبید در غم عشقش ز جان و دل
بیگانه گشت و یار نشد آشنا هنوز ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۹ - چمن دل بردن آیین میکند باز
گوهر بعدی:غزل ۷۱ - قصهٔ درد دل و غصهٔ شبهای دراز
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.