خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه و عارفانه است که به موضوعاتی مانند عشق، هجران، درد و امید، میگساری و صوفیگری میپردازد. شاعر از دلبستگی به معشوق، رنج هجران و امید به وصال سخن میگوید و همچنین به فضای میخانه و صوفیگری اشاره دارد.
متن شامل مفاهیم عرفانی و عاشقانهای است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین اشاره به میگساری و مفاهیم صوفیانه ممکن است نیاز به درک بالاتری از ادبیات و فلسفه داشته باشد.
غزل ۶۳ - دل همان به که گرفتار هوائی باشد
دل همان به که گرفتار هوائی باشد
سر همان به که نثار کف پائی باشد ۱
هجر خوش باشد اگر چشم توان داشت وصال
درد سهلست اگر امید دوائی باشد ۲
دامن یار به دست آر و ره میکده گیر
نشناس اینکه به از میکده جائی باشد ۳
هوس خانقهم نیست که بیزارم از آن
بوریائی که در او بوی ریائی باشد ۴
صوفی صافی در مذهب ما دانی کیست
آن که با بادهٔ صافیش صفائی باشد ۵
پیر میخانه از خانه برون کرد مگر
ننگ دارد که در آن کوچه گدائی باشد ۶
چه کند گر نکشد محنت و خواری چو عبید
هر که را دل متعلق به هوائی باشد ۷
سر همان به که نثار کف پائی باشد ۱
هجر خوش باشد اگر چشم توان داشت وصال
درد سهلست اگر امید دوائی باشد ۲
دامن یار به دست آر و ره میکده گیر
نشناس اینکه به از میکده جائی باشد ۳
هوس خانقهم نیست که بیزارم از آن
بوریائی که در او بوی ریائی باشد ۴
صوفی صافی در مذهب ما دانی کیست
آن که با بادهٔ صافیش صفائی باشد ۵
پیر میخانه از خانه برون کرد مگر
ننگ دارد که در آن کوچه گدائی باشد ۶
چه کند گر نکشد محنت و خواری چو عبید
هر که را دل متعلق به هوائی باشد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۶۲ - از دم جان بخش نیدل را صفائی میرسد
گوهر بعدی:غزل ۶۴ - دوش عقلم هوس وصل تو شیدا میکرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.