این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و وفاداری به معشوق سخن میگوید. او با بیان احساسات عمیق خود، از لعل لب معشوق، بوسهها و نگاههای او یاد میکند و تأکید میکند که حتی پس از گذشت هزاران سال، مهر معشوق از جانش جدا نخواهد شد. همچنین، شاعر به رنجهای عشق و درد دل اشاره میکند و بیان میکند که این حکایتها را نمیتوان به سادگی بیان کرد.
این متن شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد دل و رنج عشق نیاز به بلوغ عاطفی دارد که معمولاً در سنین بالاتر شکل میگیرد.
غزل ۳۶ - ترا که گفت که با ما وفا نشاید کرد
دروغ گفت چه باشد چرا نشاید کرد ۱
غلام لعل لب تست جان شیرینم
چنین حکایت شیرین کجا نشاید کرد ۲
به بوسه قصد لبت کردم از میان چشمت
به غمزه گفت نشاید هلا نشاید کرد ۳
میان موی و میان تو نکته باریکست
در آن میان سخن از لب رها نشاید کرد ۴
هزار سال تنم گر ز تن جدا ماند
هنوز مهر تو از جان جدا نشاید کرد ۵
حدیث درد دل مستمند و سینهٔ ریش
حکایتی است که در سالها نشاید کرد ۶
مگر عبید به جان با لبم مضایقه کرد
که این به مذهب اصحابنا نشاید کرد ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.