خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و اشتیاق به معشوق سخن میگوید و از ناکامیها و دردهای عاشقانه خود مینالد. او از تمناهای بیپاسخ، وفاداری بیجواب، و شرم و حیا در برابر معشوق سخن میگوید و در نهایت به ناامیدی و رنج عشق اشاره میکند.
این شعر دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک کامل آن نیاز به بلوغ عاطفی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی و رنج عشق ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین باشد.
غزل ۲۰ - مرا ز وصل تو حاصل به جز تمنا نیست
مرا ز وصل تو حاصل به جز تمنا نیست
خیال زلف تو بستن خلاف سودا نیست ۱
وفا ز عهد تو میجست دوش خاطر من
جواب داد که خود این متاع با ما نیست ۲
بسی بگفتمت ایدوست هست رای منت
دهان ز شرم فرو بستهای همانا نیست ۳
هزار بوسه ز لب وعده کردهای و یکی
نمیدهی و مرا زهرهٔ تقاضا نیست ۴
چو دور دور رخ تست خاطری دریاب
که کار بوالعجبیهای چرخ پیدا نیست ۵
ز میهمان خیالت چو شرمسارم از آنک
جز آب چشم و کباب جگر مهیا نیست ۶
به طعنه گفتی کز ما دریغ داری جان
مگر مگوی خدا را عبید از آنها نیست ۷
خیال زلف تو بستن خلاف سودا نیست ۱
وفا ز عهد تو میجست دوش خاطر من
جواب داد که خود این متاع با ما نیست ۲
بسی بگفتمت ایدوست هست رای منت
دهان ز شرم فرو بستهای همانا نیست ۳
هزار بوسه ز لب وعده کردهای و یکی
نمیدهی و مرا زهرهٔ تقاضا نیست ۴
چو دور دور رخ تست خاطری دریاب
که کار بوالعجبیهای چرخ پیدا نیست ۵
ز میهمان خیالت چو شرمسارم از آنک
جز آب چشم و کباب جگر مهیا نیست ۶
به طعنه گفتی کز ما دریغ داری جان
مگر مگوی خدا را عبید از آنها نیست ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۹ - ز سنبلی که عذارت بر ارغوان انداخت
گوهر بعدی:غزل ۲۱ - دگر برون شدنم زین دیار ممکن نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.