خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از عبید زاکانی به بیان عشق و جفای معشوق و ناامیدی از بیوفایی دنیا میپردازد. شاعر از زیباییهای معشوق و رنجهای عشق سخن میگوید و در نهایت به دوستی و وفاداری اشاره میکند.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و ناامیدی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد. همچنین، درک برخی از استعارههای شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۱۸ - سیاه چرده بتم را نمک ز حد بگذشت
سیاه چرده بتم را نمک ز حد بگذشت
عتاب او چو جفای فلک ز حد بگذشت ۱
لطافت لب و دندان و مستی چشمش
چو می پرستی ما یک به یک ز حد بگذشت ۲
به لابه گفت که از حد گذشت جور رقیب
به طنز گفت که بی هیچ شک ز حد بگذشت ۳
بنوش بادهٔ صافی ز دست دلبر خویش
که بیوفائی چرخ و فلک ز حد بگذشت ۴
عبید را دل سنگینش امتحان کردند
عیار دوستیش بر محک ز حد بگذشت ۵
عتاب او چو جفای فلک ز حد بگذشت ۱
لطافت لب و دندان و مستی چشمش
چو می پرستی ما یک به یک ز حد بگذشت ۲
به لابه گفت که از حد گذشت جور رقیب
به طنز گفت که بی هیچ شک ز حد بگذشت ۳
بنوش بادهٔ صافی ز دست دلبر خویش
که بیوفائی چرخ و فلک ز حد بگذشت ۴
عبید را دل سنگینش امتحان کردند
عیار دوستیش بر محک ز حد بگذشت ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۷ - رمید صبر و دل از من چو دلنواز برفت
گوهر بعدی:غزل ۱۹ - ز سنبلی که عذارت بر ارغوان انداخت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.