خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از فراق یار و رنجهای ناشی از آن میگوید. او از بیصبری و ناامیدی خود سخن میگوید و بیان میکند که با رفتن یار، چارهساز و دلنواز خود را از دست داده است. شاعر از گریههای بیامان و غمهایش مینالد و اشاره میکند که تنها خیال یار و یاد او در ذهنش باقی مانده است. او همچنین از بیاعتنایی مردم و گذر سریع عمر در غم هجران شکایت دارد.
این شعر دارای مضامین عاشقانه و غمانگیز است که درک کامل آن نیاز به بلوغ عاطفی و شناخت ادبیات کلاسیک دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند 'سالوس' و 'مجاز' ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۱۷ - رمید صبر و دل از من چو دلنواز برفت
رمید صبر و دل از من چو دلنواز برفت
چه چاره سازم از این پس چو چارهساز برفت ۱
سوار گشته و عمدا گرفته باز به دست
نموده روی به بیچارگان و باز برفت ۲
به گریه چشمهٔ چشم بریخت چندان خون
که کهنه خرقهٔ سالوسم از نماز برفت ۳
جز از خیال قد و زلف یار و قصهٔ شوق
دگر ز خاطرم اندیشهٔ دراز برفت ۴
ز منع خلق از این بیش محترز بودم
کنون حدیث من از حد احتراز برفت ۵
دریغ و درد که در هجر یار و غصهٔ دهر
برفت عمر و حقیقت که بر مجاز برفت ۶
عبید چون جرست ناله سود مینکند
چو کاروان جرس جمله بی جواز برفت ۷
چه چاره سازم از این پس چو چارهساز برفت ۱
سوار گشته و عمدا گرفته باز به دست
نموده روی به بیچارگان و باز برفت ۲
به گریه چشمهٔ چشم بریخت چندان خون
که کهنه خرقهٔ سالوسم از نماز برفت ۳
جز از خیال قد و زلف یار و قصهٔ شوق
دگر ز خاطرم اندیشهٔ دراز برفت ۴
ز منع خلق از این بیش محترز بودم
کنون حدیث من از حد احتراز برفت ۵
دریغ و درد که در هجر یار و غصهٔ دهر
برفت عمر و حقیقت که بر مجاز برفت ۶
عبید چون جرست ناله سود مینکند
چو کاروان جرس جمله بی جواز برفت ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶ - ترک سر مستم که ساغر می گرفت
گوهر بعدی:غزل ۱۸ - سیاه چرده بتم را نمک ز حد بگذشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.