این متن بیانگر عشق و دلدادگی بیقید و شرط است، جایی که عاشق از ملامتها نمیهراسد و عقل سلیم را راهنمای خود نمیداند. شاعر درد عشق را توصیف میکند و اشاره میکند که کسی که اسیر عشق نیست، درکی از این حالات ندارد. همچنین، از فرهاد و شیرین یاد میکند و نشان میدهد که عاشق واقعی به چیز دیگری جز معشوق نیاز ندارد. در پایان، شاعر از داوری دیگران درباره دل شوریدهاش مینالد و بیان میکند که نصیحت برای بیچارهای مانند او سودی ندارد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربه زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و اشارات تاریخی مانند فرهاد و شیرین ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۱۴ - دلداده را ز تیر ملامت گزند نیست
دیوانه را طریقهٔ عاقل پسند نیست ۱
از درد ما چه فکر وز احوال ما چه باک
آن را که دل مقید و پا در کمند نیست ۲
فرهاد را که با دل شیرین تعلقست
رغبت به نوش دارو و حاجت به قند نیست ۳
هرجا که آتش غم دلدار شعله زد
جان برفشان به ذوق که جای سپند نیست ۴
بس کن عبید با دل شوریده داوری
بیچاره را نصیحت ما سودمند نیست ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.