خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق و دلدادگی سخن می‌گوید. شاعر به عهد خود با معشوق اشاره می‌کند و از تسلیم شدن در برابر عشق و رها کردن عقل می‌گوید. او از مستی و شادکامی ناشی از این عشق سخن می‌گوید و اینکه حتی پس از مرگ نیز هوای معشوق در دلش باقی است. شعر با تصاویر زیبا و استعاره‌های عمیق، حالات عاشقانه و عرفانی را به تصویر می‌کشد.

محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده و زبان ادبی کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.

مشاهده کامل

غزل ۳۲۲ - من این عهدی که با موی تو بستم

من این عهدی که با موی تو بستم
به مویت گر سر مویی شکستم ۱

پس از عمری به زلفت عهد بستم
عجب سر رشته‌ای آمد به دستم ۲

ز مویت کافر زنار بندم
ز رویت هندوی آتش پرستم ۳

کمند عشق را گردن نهادم
طناب عقل را درهم گسستم ۴

ز مستوری چه می‌پرسی که عورم
ز هشیاری چه می‌گویی که مستم ۵

شراب شادکامی را چشیدم
سبوی نیک نامی را شکستم ۶

به شمشیر از سر کویش نرفتم
به تدبیر از خم بندش نجستم ۷

فزون تر شد هوای او پس از مرگ
تو پنداری کزین اندیشه رستم ۸

چنین ساقی ز خویشم بی خبر ساخت
که آگه نیستم از خود که هستم ۹

گواه دعویم پیر مغان است
که مست از جرعهٔ جام آلستم ۱۰

قیامت چون نخوانم قامتت را
که تا برخاستی، از پا نشستم ۱۱

چه گفتی زان سهی بالا فروغی
که فارغ کردی از بالا و پستم ۱۲
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۲۱ - ز تجلی جمالش از دو کون بستم
گوهر بعدی:غزل ۳۲۳ - ساقی نداده ساغر چندان نموده مستم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.