خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و دلدادگی خود به معشوق سخن میگوید. او از تجلی جمال معشوق، تلاشهای بیثمر برای رسیدن به او، و عشق بیپایان خود مینویسد. شاعر به رغم تمام شکستها و رنجها، همچنان به عشق خود وفادار است و امیدوار است روزی به وصال معشوق برسد.
این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۳۲۱ - ز تجلی جمالش از دو کون بستم
ز تجلی جمالش از دو کون بستم
به صمد نمود راهم صنمی که میپرستم ۱
به هوای مهر رویش همه مهرها بریدیم
به امید عهد سستش همه عهده شکستم ۲
پی دیدن خرامش سر کوچهها ستادم
پی جلوهٔ جمالش در خانهها نشستم ۳
منم اولین شکارش به شکارگاه نازش
که به هیچ حیله آخر ز کمند او نجستم ۴
پی آن غزال مشکین که نگشت صیدم آخر
چه سمندها دواندم چه کمندها گسستم ۵
همه انتقام خود را بکشم ز عمر رفته
دهد ار زمانه روزی سر زلف او به دستم ۶
به گناه عشق کشتیم و هنوز برنگشتیم
ز ارادتی که بودم ز محبتی که هستم ۷
به لباس مرغ و ماهی روم ار به کوه و دریا
تو درآوری به دامم تو درافکنی به شستم ۸
همه میکشان محفل ز می شبانه سرخوش
به خلاف من فروغی که ز چشم دوست مستم ۹
به صمد نمود راهم صنمی که میپرستم ۱
به هوای مهر رویش همه مهرها بریدیم
به امید عهد سستش همه عهده شکستم ۲
پی دیدن خرامش سر کوچهها ستادم
پی جلوهٔ جمالش در خانهها نشستم ۳
منم اولین شکارش به شکارگاه نازش
که به هیچ حیله آخر ز کمند او نجستم ۴
پی آن غزال مشکین که نگشت صیدم آخر
چه سمندها دواندم چه کمندها گسستم ۵
همه انتقام خود را بکشم ز عمر رفته
دهد ار زمانه روزی سر زلف او به دستم ۶
به گناه عشق کشتیم و هنوز برنگشتیم
ز ارادتی که بودم ز محبتی که هستم ۷
به لباس مرغ و ماهی روم ار به کوه و دریا
تو درآوری به دامم تو درافکنی به شستم ۸
همه میکشان محفل ز می شبانه سرخوش
به خلاف من فروغی که ز چشم دوست مستم ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۲۰ - از آن به خدمت میخوارگان کمر بستم
گوهر بعدی:غزل ۳۲۲ - من این عهدی که با موی تو بستم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.