این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و وفاداری سخن میگوید. او از دلبری میگوید که با وجود سختیها و ناملایمات، امیدوار است که روزی دلبرش به او توجه کند و با او وفاداری و دلداری نشان دهد. شاعر همچنین از غم و رنجهای عشق میگوید و از خداوند طلب کمک میکند تا بتواند بر این غمها غلبه کند.
این متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و عشقی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان شعری و استعارههای پیچیده ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد. بنابراین، این متن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است که توانایی درک و تحلیل مفاهیم عمیقتر را دارند.
غزل ۱۹۱ - آن کیست کز روی کرم با ما وفاداری کند
بر جای بدکاری چو من یک دم نکوکاری کند ۱
اول به بانگ نای و نی آرد به دل پیغام وی
وان گه به یک پیمانه می با من وفاداری کند ۲
دلبر که جان فرسود از او کام دلم نگشود از او
نومید نتوان بود از او باشد که دلداری کند ۳
گفتم گره نگشودهام زان طره تا من بودهام
گفتا منش فرمودهام تا با تو طراری کند ۴
پشمینه پوش تندخو از عشق نشنیدهاست بو
از مستیش رمزی بگو تا ترک هشیاری کند ۵
چون من گدای بینشان مشکل بود یاری چنان
سلطان کجا عیش نهان با رند بازاری کند ۶
زان طره پرپیچ و خم سهل است اگر بینم ستم
از بند و زنجیرش چه غم هر کس که عیاری کند ۷
شد لشکر غم بی عدد از بخت میخواهم مدد
تا فخر دین عبدالصمد باشد که غمخواری کند ۸
با چشم پرنیرنگ او حافظ مکن آهنگ او
کان طره شبرنگ او بسیار طراری کند ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.