خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه و غزل‌گونه، به توصیف زیبایی‌های معشوق و احساسات شاعر نسبت به او می‌پردازد. شاعر از ابرو، مو، دهان و دیگر ویژگی‌های معشوق با تعابیر شاعرانه و گاه اغراق‌آمیز یاد می‌کند و عشق و فداکاری خود را بیان می‌دارد.

محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از تعابیر و تشبیهات ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و احساسی داشته باشند.

مشاهده کامل

غزل ۱۵۲ - دل به ابروی تو ای تازه جوان باید داد

دل به ابروی تو ای تازه جوان باید داد
بوسه بر تیغ تو باید زد و جان باید داد ۱

شمه‌ای از خط سبز تو بیان باید کرد
گوشمالی به همه سبزخطان باید داد ۲

یا نباید خم ابروی تو شمشیر کشد
یا به یاران همه سر خط امان باید داد ۳

به هوای دهنت نقد روان باید باخت
در بهای سخنت جان جهان باید داد ۴

چشم بیمار تو با زلف پریشان می‌گفت
که به آشفته دلان تاب و توان باید داد ۵

خون مردم همه گر چشم تو ریزد شاید
در کف مرد چرا تیر و کمان باید داد ۶

گر نمودم به همه روی تو را معذورم
قبله را بر همهٔ خلق نشان باید داد ۷

به زیان کاری عشاق اگر خرسندی
هر چه دارند سراسر به زیان باید داد ۸

پنجه در چنبر آن زلف دوتا باید زد
تکیه بر حلقهٔ آن موی‌میان باید داد ۹

همه جا دیده بدان چاه ذقن باید دوخت
همه دم بوسه بر آن کنج دهان باید داد ۱۰

آخر ای ساقی گل‌چهره فروغی را چند
می ز خون مژه و لعل بتان باید داد ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۵۱ - تا سوی من آن چشم سیه را نگه افتاد
گوهر بعدی:غزل ۱۵۳ - لعل تو به سر چشمهٔ زمزم نتوان داد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.