خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری از حافظ است که در آن شاعر از تجربههای عرفانی و معنوی خود سخن میگوید. او از ملاقات با ملایک، بار امانت آسمان، جنگ میان ملتها، صلح با خداوند، و آتش عشق و حقیقت صحبت میکند. حافظ در این شعر به زیبایی از مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی استفاده کرده است.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۸۴ - دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند ۱
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشین باده ی مستانه زدند ۲
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند ۳
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند ۴
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد
صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند ۵
آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند ۶
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند ۷
گل آدم بسرشتند و به پیمانه زدند ۱
ساکنان حرم ستر و عفاف ملکوت
با من راه نشین باده ی مستانه زدند ۲
آسمان بار امانت نتوانست کشید
قرعه ی کار به نام من دیوانه زدند ۳
جنگ هفتاد و دو ملت همه را عذر بنه
چون ندیدند حقیقت ره افسانه زدند ۴
شکر ایزد که میان من و او صلح افتاد
صوفیان رقص کنان ساغر شکرانه زدند ۵
آتش آن نیست که از شعله او خندد شمع
آتش آن است که در خرمن پروانه زدند ۶
کس چو حافظ نگشاد از رخ اندیشه نقاب
تا سر زلف سخن را به قلم شانه زدند ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۳ - دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند
گوهر بعدی:غزل ۱۸۵ - نقدها را بود آیا که عیاری گیرند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.