این شعر حافظ بیانگر احساسات شاعر دربارهٔ روزگار، عشق، و معنویت است. او از نبود محرم راز شکایت میکند و از لطف الهی برای رسیدن به مقاصد عالی کمک میخواهد. حافظ به لذتهای زودگذر دنیوی اشاره میکند و از زاهدانی که از رندان دوری میکنند انتقاد میکند. او همچنین بر اهمیت بیان همزمان عیب و هنر تأکید میکند و از گدایان خرابات میخواهد که به لطف خداوند امیدوار باشند. در پایان، شاعر از عشق و شوق خود به معشوق سخن میگوید و از او میخواهد که به حال ناکامان نظر کند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عرفانی، فلسفی و انتقادی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند انتقاد از زهد و اشاره به لذتهای دنیوی ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۱۸۲ - حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند ۱
ما بدان مقصد عالی نتوانیم رسید
هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند ۲
چون می از خم به سبو رفت و گل افکند نقاب
فرصت عیش نگه دار و بزن جامی چند ۳
قند آمیخته با گل نه علاج دل ماست
بوسهای چند برآمیز به دشنامی چند ۴
زاهد از کوچه ی رندان به سلامت بگذر
تا خرابت نکند صحبت بدنامی چند ۵
عیب می جمله چو گفتی هنرش نیز بگو
نفی حکمت مکن از بهر دل عامی چند ۶
ای گدایان خرابات خدا یار شماست
چشم انعام مدارید ز انعامی چند ۷
پیر میخانه چه خوش گفت به دردی کش خویش
که مگو حال دل سوخته با خامی چند ۸
حافظ از شوق رخ مهر فروغ تو بسوخت
کامکارا نظری کن سوی ناکامی چند ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.