خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و اشتیاق خود به معشوق سخن میگوید. او از زیبایی و جذابیت معشوق و تأثیر آن بر خود میسراید و از ناتوانی در برابر این عشق و اشتیاق ابراز ناراحتی میکند. شاعر همچنین از صبر و تحمل خود در برابر این عشق سوزان میگوید و از معشوق میخواهد که او را رها کند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۱۸۱ - بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
بعد از این دست من و دامن آن سرو بلند
که به بالای چمان از بن و بیخم برکند ۱
حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشا
که به رقص آوردم آتش رویت چو سپند ۲
هیچ رویی نشود آینه ی حجله ی بخت
مگر آن روی که مالند در آن سم سمند ۳
گفتم اسرار غمت هر چه بود گو میباش
صبر از این بیش ندارم چه کنم تا کی و چند ۴
مکش آن آهوی مشکین مرا ای صیاد
شرم از آن چشم سیه دار و مبندش به کمند ۵
من خاکی که از این در نتوانم برخاست
از کجا بوسه زنم بر لب آن قصر بلند ۶
باز مستان دل از آن گیسوی مشکین حافظ
زان که دیوانه همان به که بود اندر بند ۷
که به بالای چمان از بن و بیخم برکند ۱
حاجت مطرب و می نیست تو برقع بگشا
که به رقص آوردم آتش رویت چو سپند ۲
هیچ رویی نشود آینه ی حجله ی بخت
مگر آن روی که مالند در آن سم سمند ۳
گفتم اسرار غمت هر چه بود گو میباش
صبر از این بیش ندارم چه کنم تا کی و چند ۴
مکش آن آهوی مشکین مرا ای صیاد
شرم از آن چشم سیه دار و مبندش به کمند ۵
من خاکی که از این در نتوانم برخاست
از کجا بوسه زنم بر لب آن قصر بلند ۶
باز مستان دل از آن گیسوی مشکین حافظ
زان که دیوانه همان به که بود اندر بند ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۸۰ - ای پسته ی تو خنده زده بر حدیث قند
گوهر بعدی:غزل ۱۸۲ - حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.