شاعر در این شعر از عشق و شیدایی خود به معشوق سخن میگوید و از زیبایی و جذابیت او تعریف میکند. او از دلبستگی و اشتیاق خود به معشوق میگوید و از این که معشوق به او توجهی نمیکند، اظهار ناراحتی میکند. شاعر همچنین از بیتوجهی معشوق و نادیده گرفتن احساساتش شکایت میکند و در عین حال، به شیوهای طنزآمیز از خود و موقعیتش سخن میگوید.
این شعر دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم ادبی کلاسیک ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد. علاوه بر این، طنز و هزل موجود در شعر ممکن است نیاز به درک بالاتری از ادبیات و فرهنگ فارسی داشته باشد.
غزل ۱۸۰ - ای پسته ی تو خنده زده بر حدیث قند
مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند ۱
طوبی ز قامت تو نیارد که دم زند
زین قصه بگذرم که سخن میشود بلند ۲
خواهی که برنخیزدت از دیده رود خون
دل در وفای صحبت رود کسان مبند ۳
گر جلوه مینمایی و گر طعنه میزنی
ما نیستیم معتقد شیخ خودپسند ۴
ز آشفتگی حال من آگاه کی شود
آن را که دل نگشت گرفتار این کمند ۵
بازار شوق گرم شد آن سروقد کجاست
تا جان خود بر آتش رویش کنم سپند ۶
جایی که یار ما به شکرخنده دم زند
ای پسته کیستی تو خدا را به خود مخند ۷
حافظ چو ترک غمزه ترکان نمیکنی
دانی کجاست جای تو خوارزم یا خجند ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.