خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر حافظ به بیان غم و اندوه از تغییرات زمانه و از دست رفتن ارزش‌های انسانی مانند دوستی، مهربانی و وفاداری می‌پردازد. شاعر از نبود یاران و دوستان وفادار، از بین رفتن مهربانی و عدالت، و تغییرات ناخوشایند در طبیعت و جامعه شکوه می‌کند. او از این که دیگر کسی به ارزش‌های اخلاقی و انسانی پایبند نیست، اظهار تاسف می‌کند.

این شعر دارای مفاهیم عمیق فلسفی و اجتماعی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، انتقادات اجتماعی و اندوه موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر سنگین و نامفهوم باشد.

مشاهده کامل

غزل ۱۶۹ - یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد

یاری اندر کس نمی‌بینیم یاران را چه شد
دوستی کی آخر آمد دوستداران را چه شد ۱

آب حیوان تیره گون شد خضر فرخ پی کجاست
خون چکید از شاخ گل باد بهاران را چه شد ۲

کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی
حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد ۳

لعلی از کان مروت برنیامد سال‌هاست
تابش خورشید و سعی باد و باران را چه شد ۴

شهر یاران بود و خاک مهربانان این دیار
مهربانی کی سر آمد شهریاران را چه شد ۵

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده‌اند
کس به میدان در نمی‌آید سواران را چه شد ۶

صدهزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست
عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد ۷

زهره سازی خوش نمی‌سازد مگر عودش بسوخت
کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد ۸

حافظ اسرار الهی کس نمی‌داند خموش
از که می‌پرسی که دور روزگاران را چه شد ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۶۸ - گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
گوهر بعدی:غزل ۱۷۰ - زاهد خلوت نشین دوش به میخانه شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.