خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق نافرجام و تلاشهای بیثمر خود برای رسیدن به معشوق سخن میگوید. او از آرزوهای بربادرفته، رنجهای عاطفی و ناکامیهایش در مسیر عشق مینالد. با وجود تمام تلاشها و فداکاریها، به هدف خود نرسیده و این ناکامی او را به اندوه و حسرت فرو برده است.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربههای زندگی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم شعری کلاسیک ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۱۶۸ - گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
گداخت جان که شود کار دل تمام و نشد
بسوختیم در این آرزوی خام و نشد ۱
به لابه گفت شبی میر مجلس تو شوم
شدم به رغبت خویشش کمین غلام و نشد ۲
پیام داد که خواهم نشست با رندان
بشد به رندی و دردی کشیم نام و نشد ۳
رواست در بر اگر میتپد کبوتر دل
که دید در ره خود تاب و پیچ دام و نشد ۴
بدان هوس که به مستی ببوسم آن لب لعل
چه خون که در دلم افتاد همچو جام و نشد ۵
به کوی عشق منه بیدلیل راه قدم
که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد ۶
فغان که در طلب گنج نامه مقصود
شدم خراب جهانی ز غم تمام و نشد ۷
دریغ و درد که در جست و جوی گنج حضور
بسی شدم به گدایی بر کرام و نشد ۸
هزار حیله برانگیخت حافظ از سر فکر
در آن هوس که شود آن نگار رام و نشد ۹
بسوختیم در این آرزوی خام و نشد ۱
به لابه گفت شبی میر مجلس تو شوم
شدم به رغبت خویشش کمین غلام و نشد ۲
پیام داد که خواهم نشست با رندان
بشد به رندی و دردی کشیم نام و نشد ۳
رواست در بر اگر میتپد کبوتر دل
که دید در ره خود تاب و پیچ دام و نشد ۴
بدان هوس که به مستی ببوسم آن لب لعل
چه خون که در دلم افتاد همچو جام و نشد ۵
به کوی عشق منه بیدلیل راه قدم
که من به خویش نمودم صد اهتمام و نشد ۶
فغان که در طلب گنج نامه مقصود
شدم خراب جهانی ز غم تمام و نشد ۷
دریغ و درد که در جست و جوی گنج حضور
بسی شدم به گدایی بر کرام و نشد ۸
هزار حیله برانگیخت حافظ از سر فکر
در آن هوس که شود آن نگار رام و نشد ۹
این گوهر را بشنوید
خوانش
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۶۷ - ستارهای بدرخشید و ماه مجلس شد
گوهر بعدی:غزل ۱۶۹ - یاری اندر کس نمیبینیم یاران را چه شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.