خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که در آن شاعر از عشق نافرجام و تقدیر ازلی خود سخن می‌گوید. او از رنج‌های عشق، نبودن فرصت آشتی، و تقدیر الهی که او را به رندی و عشق محکوم کرده، شکایت می‌کند. شاعر همچنین از ناامیدی و آرزوهای برآورده‌نشده خود می‌گوید و از خداوند طلب بخشش و رهایی می‌کند.

این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی مانند عشق نافرجام، تقدیر، و رنج‌های روحی است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، زبان شعر کلاسیک فارسی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر چالش‌برانگیز باشد.

مشاهده کامل

غزل ۱۶۵ - مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد

مرا مهر سیه چشمان ز سر بیرون نخواهد شد
قضای آسمان است این و دیگرگون نخواهد شد ۱

رقیب آزارها فرمود و جای آشتی نگذاشت
مگر آه سحرخیزان سوی گردون نخواهد شد ۲

مرا روز ازل کاری به جز رندی نفرمودند
هر آن قسمت که آن جا رفت و از آن افزون نخواهد شد ۳

خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش
که ساز شرع از این افسانه بی‌قانون نخواهد شد ۴

مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم
کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد ۵

شراب لعل و جای امن و یار مهربان ساقی
دلا کی به شود کارت اگر اکنون نخواهد شد ۶

مشوی ای دیده نقش غم ز لوح سینه ی حافظ
که زخم تیغ دلدار است و رنگ خون نخواهد شد ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۶۴ - نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد
گوهر بعدی:غزل ۱۶۶ - روز هجران و شب فرقت یار آخر شد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.