خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر حافظ به بیان تناقضات و تضادهای زندگی می‌پردازد. شاعر از انکار شراب، عقل و کفایت، ره میخانه، زهد و عشق، و تقوا و مستی سخن می‌گوید. او از زاهدانی که راه رندی را نمی‌فهمند و عشقی که نیازمند هدایت است، انتقاد می‌کند. در نهایت، شاعر خود را بنده پیر مغان می‌داند که از جهل نجاتش می‌دهد و هر چه پیر کند، لطف و عنایت است.

متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و انتقادی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، اشاره به موضوعاتی مانند شراب و مستی ممکن است برای سنین پایین‌تر مناسب نباشد.

مشاهده کامل

غزل ۱۵۸ - من و انکار شراب این چه حکایت باشد

من و انکار شراب این چه حکایت باشد
غالبا این قدرم عقل و کفایت باشد ۱

تا به غایت ره میخانه نمی‌دانستم
ور نه مستوری ما تا به چه غایت باشد ۲

زاهد و عجب و نماز و من و مستی و نیاز
تا تو را خود ز میان با که عنایت باشد ۳

زاهد ار راه به رندی نبرد معذور است
عشق کاریست که موقوف هدایت باشد ۴

من که شب‌ها ره تقوا زده‌ام با دف و چنگ
این زمان سر به ره آرم چه حکایت باشد ۵

بنده ی پیر مغانم که ز جهلم برهاند
پیر ما هر چه کند عین عنایت باشد ۶

دوش از این غصه نخفتم که رفیقی می‌گفت
حافظ ار مست بود جای شکایت باشد ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۵۷ - هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
گوهر بعدی:غزل ۱۵۹ - نقد صوفی نه همه صافی بی‌غش باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.