خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از عشق و سودای معشوق سخن میگوید. او از داغ عشق و دلبستگی به معشوق میگوید و از غم و اندوه ناشی از دوری او شکایت میکند. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق سخن میگوید و آرزو میکند که دوباره او را ببیند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده ممکن است نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی داشته باشد تا به درستی درک شود.
غزل ۱۵۷ - هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
هر که را با خط سبزت سر سودا باشد
پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد ۱
من چو از خاک لحد لاله صفت برخیزم
داغ سودای توام سر سویدا باشد ۲
تو خود ای گوهر یک دانه کجایی آخر
کز غمت دیده ی مردم همه دریا باشد ۳
از بن هر مژهام آب روان است بیا
اگرت میل لب جوی و تماشا باشد ۴
چون گل و می دمی از پرده برون آی و درآ
که دگرباره ملاقات نه پیدا باشد ۵
ظل ممدود خم زلف توام بر سر باد
کاندر این سایه قرار دل شیدا باشد ۶
چشمت از ناز به حافظ نکند میل آری
سرگرانی صفت نرگس رعنا باشد ۷
پای از این دایره بیرون ننهد تا باشد ۱
من چو از خاک لحد لاله صفت برخیزم
داغ سودای توام سر سویدا باشد ۲
تو خود ای گوهر یک دانه کجایی آخر
کز غمت دیده ی مردم همه دریا باشد ۳
از بن هر مژهام آب روان است بیا
اگرت میل لب جوی و تماشا باشد ۴
چون گل و می دمی از پرده برون آی و درآ
که دگرباره ملاقات نه پیدا باشد ۵
ظل ممدود خم زلف توام بر سر باد
کاندر این سایه قرار دل شیدا باشد ۶
چشمت از ناز به حافظ نکند میل آری
سرگرانی صفت نرگس رعنا باشد ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۶ - به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد
گوهر بعدی:غزل ۱۵۸ - من و انکار شراب این چه حکایت باشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.